میگن هرچه میخواهد دل تنگت بگو::::
حالا به چه علت ؟ نمیدونم !!!!! شاید واسه خاطر اینکه :
دلم به وسعت یه دریا تنگه !!! دلم میخواد حرف بزنم ولی نمیتونم...موقع حرف زدن لال میشم
تا عاشق نشوی غم عشق ندانی <<< این حرفو من همیشه مسخرش میکردم و به آدمایی که بیخودی دل میبستن میخندیدم... نمیگم عاشقم .. نمیگم عشق کورم کرده ...
نمیدونم ....
می دونی , یه لحظه هایی توی زندگی هست که تا حسش نکنی , نمی فهمیش , باورش نمی کنی ...
یه لحظه هایی توی زندگی هست که هیچ وقت یادت نمی ره ...
مثل یه نگاه آخر , مثل یه لبخند آشنایی , مثل یه احساس نفرت که توی یه لحظه به سراغت
می یاد و
تا آخر عمرت می مونه و یادت نمی ره , می فهمی؟
لحظه هایی رو توی زندگی پیدا می کنی که هیچ وقت نمی تونی از دستشون بدی و فراموششون
کنی , حتی هیچ وقت نمی تونی اون اوجی که توی یه لحظه بهش رسیده بودی رو دوباره حس کنی .
حالا خوب یا بدش مهم نیست ... مهم یه لحظه است که مزه ی یه حس عمیق رو می چشی و اون وقته
که می شه گفت : باورش کردی , درکش کردی ...
وقتی که زندگی آرومه , وقتی چیزهایی داری که از داشتنشون لذت می بری , همیشه یه چیزی یادت
می ره ... اینکه ممکنه دیگه نداشته باشیشون!
وقتی همه چی سخته , وقتی داری از زندگی زجر می کشی , وقتی توی یه دنیا احساس می کنی
تنهایی و هیچکس پیدا نمی شه که دردت رو بفهمه یا کمکت کنه , وقتی ذلیل می شینی روبه روی
خودت , جلوی آینه و نمی دونی چرا داری تقاص کاری رو پس می دی که نمی دونی ...چرا داری مثل یه
مجرمی که گناه کرده , شکنجه می شی , اونم از یه گناهی که نمی دونی چیه ... همیشه یه چیزی
هست که ...
دلت می خواد یه چیزی راحتت کنه ...
دلت می خواد کمکت کنه...
یه پشنیبان...
یه پناهگاه...
یه باور!
شاید عشق مقدس باشه
شاید عشق زلال و پاک باشه
ولی این عشق من هیچی نیست جز نوشته هایی متتد که با هر بار خوندنشون گر میگیرم و احساس سبکی بهم دست میده....
عشق ... چه واژه بی مفهومی ... اصلا ازش خوشم نمیاد
کاش هنوز همون دخترک شیطون یه دنده بودم که به هیچ چیز جز خوشیش فکر نمیکرد
کاش کاش کاش ......
دلم گرفته .... هوای گریه دارم .... ولی چشمام کمکی بهم نمیکنه.....
کاش زودتر بباره ... تا دوباره آسمون دلم آفتابی بشه
دلتنگی ها که هر چی بگم تمومی نداره . پس بی خیال دلتنگی.
از بس که غصه خوردم و واسه این و اون نالیدم هم خودم خسته شدم هم بقیه
از دستم خسته شدن
توی زندگیم آموختم که گاهی اوقات از کسایی که انتظار داری تا هنگام شکست یاریت کنن سخترین ضربه رو می خوری...... حالا چه اون عزیزترین ها خونوادت باشن چه یه دوست چه حتی عشقت یا........... پس باید صبور باشم............
اما هنوز برای من نه!
نمی دونم چرا همه جزئیات زندگی باید ابنجوری تو ذهن من بمونه ...
اونقدر بمونه که ...
سخته که بتونی کسی رو ببخشی که همهء بچگی و نو جوونی .. سالهای آغاز جوونیت رو ازت گرفته.
سخته که بتونی کسی رو ببخشی که ...
مهم نیست..
از نعمت فراموشی بی بهره مانده ام .. اما خاموشی را به خوبی آموخته ام!
از کسانی نوشته بود که کینه های خود را در لبخند های مهربان خویش پنهان می کنند ......
و من چه آشنا یافتم این حس را که سالهاست و بارهاست تجربه می کنم!
و من گر چه همیشه از طناب های پنهان و دشنه های نهان ترسیده ام اما اسیرشان مانده ام تا امروز
و من ...
دیگر دوستی را تمام کنیم! بهتر است ...
**********************
مرا بگذار و بگذر اگر پی آوازی آمده ای...