عاشقانه دفتر عشق را باز کن و از ته دل بخوان متنهایم را...
دفتر عشق...
به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی...
با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و
احساس مرا از ته قلبت درک کنی ....
با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم ، و می نویسم که اینها تنها یک
نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم....
می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ... با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می
نویسم که خیلی دوستت دارم ....
می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی و خواب فرداهای با
هم بودنمان را ببینی...
به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم عزیزم...
از تو می نویسم ، چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی بهترینم....
به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم و تا ابد تو را در قلب خویش اسیر
نگه می دارم...
راضی باش به این اسارت ، با خون عاشقی و عطر نفسهایم تو را در زندان قلبم زنده
نگه می دارم...
با دلی عاشقتر ، می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست و با قلمی به رنگ
سرخ در دفتر عشقم می نویسم که خیلی دوستت دارم ای هم نفس من....
این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ... تو لایق این دفتر عشقی
، صادقانه آن را به تو هدیه می دهم ..... هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن ،
بخوان هر آنچه که از تو گفته ام و با احساس آرامش عشق بخواب .....
تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ، جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن
ببین!
حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان و مرا باور کن.........
به عشق تو می نویسم ، می نویسم در این دفتر عشق از تو و آن قلب مهربانت
عزیزم...
ای کاش ...!
کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم....
کاش می دانستی که تمام زندگی منی و بدون تو این زندگی برایم زیبا نیست...
کاش می دانستی شب و روز ، لحظه به لحظه به یاد تو هستم
، با یاد تو زندگی می کنم و به عشق تو نفس می کشم عزیزم...
کاش می دانستی چقدر برای من عزیزی ...
اگر می دانستی هیچگاه خنجر سرد در این دل عاشقم فرو نمی کردی!
اگر می دانستی هیچگاه طاقت دیدن اشکهای مرا نداشتی عزیزم!
کاش می دانستی که تو تمام هستی منی و این دنیا را بدون تو نمی خواهم!
عزیزم باور کن که دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی !
باور کن این قلب عاشقم تنها به عشق تو می تپد و تنها یک نام
و آن هم نام مقدس تو در آن حک شده است...
عشق من یک عشق پاک است ، عشقی که جدا از عشقهای این زمانه است...
نه هوس در آن است و نه دروغ ! با تو یکرنگ بوده ام و یکدل نیز می مانم و یکصدا از
اعماق قلبم در میان این همه عاشقان فریاد می زنم ای بهترینم خیلی دوستت دارم...
عشق من یک عشق مقدس است ، عشقی که با این فاصله ای
که بین ما است زیباتر و مقدس تر از هر زمان است....
به تو ایمان دارم ای نازنینم ، و همچو خدای خویش در برابرت سجده
می زنم و تو را می پرستم ....
کاش می دانستی که این حرفهایم از ته دل است ، نه قصه است و نه احساس من ،
اینها دردهای این دل عاشق من است....
اگر می دانستی که بدون تو نفس کشیدن برای من محال است با عطر نفسهایت مرا
عاشقتر می کردی ، اگر می دانستی که یک لحظه نیز طاقت شکستن این قلب بی
طاقتم را ندارم مرا با عشقت شکنجه نمی دادی ، اگر می دانستی که در این دنیای
بزرگ در میان اینهمه عاشقان تا این لحظه در عشق تو سوخته ام و به عشقت وفادار
مانده ام هیچگاه مرا در آتش عشقت نمی سوزاندی!
بسوزان عزیزم ، بازی کن با این بازیچه سرخ رنگ ؛ اما مرا تنها نگذار ،
مرا دوباره در به در این دنیای بی محبت نکن که بدجور عاشق تو هستم
و دیوانه وار تو را دوست دارم ای بهترینم..... کاش می دانستی ، کاش
قدر این قلبی که دیوانه وار تو را دوست دارد را می دانستی .... ای کاش ...